الشيخ عباس القمي

508

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

في الحكمة الشرعيه اوست كه در پنج مجلد و در اصول خمسه است . و در آن كتاب در ابواب فضايل حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام به مناسبتى اين حكايت را از والدش نقل كرده كه در قريهء نيله - كه قريهء خودشان باشد - شخصى بود كه توليت مسجد آن قريه با او بود روزى از خانه بيرون نيامد او را طلبيدند عذر آورد كه نمىتوانم . چون تحقيق كردند معلوم شد كه بدن او به آتش سوخته ، سواى دو طرف ورك او تا طرف زانوها كه از آسيب سوختن محفوظ مانده و ديدند درد و ألم او را بىقرار كرده . سبب آن را از او پرسيدند گفت : در خواب ديدم كه قيامت برپا شده و مردم در حرج عظيمند و بسيار به آتش مىروند ، و به بهشت كم مىروند و من از آن كسانى بودم كه به بهشت مرا فرستادند . همين‌كه رو به بهشت مىرفتم به پلى رسيديم كه عرض و طول آن بزرگ بود گفتند كه : اين « صراط » است . پس ما از روى آن عبور كرديم و هرچه از آن طى مىكرديم عرضش كم و طولش بسيار مىگشت تا به جايى رسيد كه مثل تيزى شمشير شد نگاه كرديم در زير آن ديديم كه وادى بسيار بزرگى است و در آن آتش سياهى است و مىجهد در آن جمره‌هايى ، مثل قله‌هاى كوه‌ها ، و مردم بعضى نجات مىيابند و بعضى در آتش مىافتند و من پيوسته ميل مىكردم كه از طرفى به طرف ديگر ، مثل كسى كه بخواهد بيفتد تا خود را رسانيدم به آخر صراط به آن‌جا كه رسيدم نتوانستم خوددارى كنم كه ناگاه در آتش افتادم و فرو رفتم در ميان آتش پس خود را رسانيدم به كنار وادى و هرچه دست انداختم دستم به جايى بند نشد و آتش مرا پايين مىكشيد به قوت جريان خود ، و من استغاثه مىكردم و عقل از من پريده بود . پس ملهم شدم به آن كه گفتم : يا على بن أبى طالب . پس نظر افكندم ديدم مردى به كنار وادى ايستاده در دلم افتاد كه او على بن أبى طالب است . گفتم : اى آقاى من ، يا أمير المؤمنين . فرمود دست خود را بيار نزديك . پس كشيدم دست خود را به جانب آن حضرت ، پس گرفت دست مرا و كشيد مرا بيرون و افكند مرا در كنار وادى . پس آتش از دو ورك من دور كرد به دست شريف خود كه من وحشت‌زده از خواب بيدار شدم و به اين حال خود را ديدم كه مىبينيد و سالم نمانده بدن من از آتش ، مگر آن‌جايى كه امام عليه السّلام دست ماليده پس مدت سه ماه مرهم كارى كرد تا سوخته‌ها بهتر شد و بعد از آن كم بود كه نقل كند اين